الشيخ علي الكوراني العاملي ( مترجم : ژرفا )

31

نبرد جمل ( فارسى )

ابوموسى اشعري ، حاكم بصره و سپس كوفه . او نيز با علي ( عليه السلام ) دشمنى مي‌ورزيد . عمرو عاص كه هنگام حكومت بر مصر ، ثروتى فراوان انباشته بود و بر آن بيم مي‌ورزيد . يعقوبى گويد : طلحه و زبير و مهاجران و انصار با على بيعت نمودند ، مگر سه تن از قريش : مروان بن حكم ، سعيد بن عاص ، و وليد بن عقبه كه سخنگوى آن گروه بود و گفت : « اى علي ! همه ما بر گردن تو خون‌هايى داريم . در نبرد بدر ، پدر مرا كه محبوس بود ، كشتي . نيز پدر سعيد را كه قهرمان قريش بود ، در نبرد بدر به قتل رساندي . همچنين پدر مروان را هنگامى كه عثمان وى را به خود نزديك ساخت ، دشنام دادى و عثمان را از اين بابت سرزنش نمودي . اكنون شرط بيعت ما با تو اين است كه به آن چه پيشتر به دست آورده‌ايم ، كارى نداشته باشى و هرچه در اختيار داريم ، در دست ما باقى بگذارى و قاتلان دوست ما عثمان را به قتل رساني . » علي ( عليه السلام ) خشمگين گشت و فرمود : « اين كه گفتى بر گردن من خون‌هايى داريد ، آن خون‌ها به حق ريخته شده است . اين كه به آن چه پيشتر به دست آورده‌ايد ، كارى نداشته باشم ، در اختيار من نيست كه از حق خداوند صرف نظر نمايم . اين كه هر چه در اختيار داريد ، در دستتان باقى بگذارم ، بايد بگويم كه هرچه از آنِ خدا و مسلمانان باشد ، حكم عادلانه شامل آن خواهد شد . و اما درباره قاتلان عثمان ، اگر امروز كشتن ايشان بر من لازم باشد ، فردا نيز نبرد با آنان بر من لازم خواهد گشت . اما حق شما اين است كه شما را بر پايه كتاب خدا و سنت پيامبرش به پيش ببرم . كسى كه از پذيرش حق در تنگنا باشد ، از پذيرش باطل ، بيشتر در تنگنا خواهد بود . اگر هم مي‌خواهيد ، به كسى بپيونديد كه به شما پيوندد . » مروان گفت : « ما با تو بيعت مي‌كنيم و كنارت مي‌مانيم تا در آينده چه بينى و چه بينيم ! » امام علي ( عليه السلام ) تصميم گرفت كه سندهاى مالكيت زمين‌هاى بخشيده شده از سوى عثمان را لغو نمايد و آن‌ها را به بيت‌المال بازگرداند . فرمود : « آگاه باشيد كه هر زمينى كه عثمان بخشيده و هر مالى كه از اموال خداوند به اين و آن داده ، به بيت‌المال بازمي‌گردد ؛ زيرا هيچ چيز نمي‌تواند حق قديم را باطل سازد . » اين سخن به عمرو بن عاص رسيد